فیلم بی نظیر رگ خواب: دیگه نمی خوام بخوابم. میخوام بیدار بمونم. هرچی هم درد بکشم می خوام بیدار بمونم

من منتقد نیستم اما نتونستم فیلم به این خوبی ببینم و در موردش ننویسم و البته خواستم بعضی انتقادهای تعجب برانگیزی هم که در موردش هست رو بررسی کنم.

مقدمه: حتی آنونس فیلم، حساب شده تهیه شده

آنونس فیلم رو با صدای جادویی همایون شجریان و موسیقی بی مانند سهراب پورناظری می بینیم. ترکیب این موسیقی با صحنه هایی که از فیلم نمایش داده میشه، فیلمی درست حسابی رو نوید می ده. گویا قراره عاشقانه ای ببینیم که ۲ نفر به هم رسیدن و از هم جدا میشن. صحنه هایی بشدت رمانتیک با بازی هایی فوق العاده که حق داریم از لیلا حتمی و کوروش تهامی انتظار داشته باشیم. مخصوصا که می دونیم لیلا حاتمی برای این فیلم، سیمرغ بهترین بازیگر رو هم گرفته باشه.

پس فیلم رو شروع می کنیم. فیلم با بیرون اومدن لیلا حاتمی از دادگاه شروع میشه که داره زندگیش رو برای کسی تعریف می کنه و میگه از شوهرش جدا شده.

نسبت به انتظاری که انونس ایجاد کرده بود، جا خوردم! پس یعنی فیلم از اخر شروع شد؟

نیمه اول: عاشقانه ای ضعیف، سطحی، بی مزه

روند شکل گیری رابطه ی عاشقانه ای که می بینیم، معمولی بود، عالی نبود. اصلا پیچیدگی تو شکل گرفتن رابطه نمی بینیم. مردی که تو نگاه اول از دختری خوشش می آد و تو اولین تماسشون با یاداوری تولد دختر، خودشو وارد ذهن اون می کنه. بی ملاحظگی که تو عشق واقعی انتظار نداریم. پسر بدون در نظر گرفتن حال زنی که تازه طلاق گرفته و الان وضعیت روحی مناسبی نداره، به حریمش وارد می شه. در روز اول کار بهش میگه میدونی تنها چیز مهم چیه؟ آرامش تو. این پیش روی سریع مرد ماجرا و نظر خود لیلا حاتمی که خودش میگه از همین جمله به وجد می آد، اصلا شبیه یک رابطه ی عاشقانه ی خوش ساخت و پیچیده و باورکردنی نیست. بازی ها ساده است. لیلا حاتمی بازی بسیار سطحی و کودکانه داره و کوروش تهامی خیلی راحت، بدون ترس، بدون مراعات، بدون مراقبت از رابطه و رفتارهاش، تو رابطه پیش روی می کنه. موقعیت های مشابه که خیلی دور از جذابیت شکل گیری آرام یک رابطه ی جدی هستن. کوروش تهامی براش نیمرو درست می کنه و مخفیفانه ازش فیلم می گیره و شب براش فیلمی که گرفته رو میفرسته، لیلا حاتمی کیف می کنه. (واقعا چقدر جذاب!) اوج این احساسات داستان اونجاست که پسر، در حال رانندگی براش شعر فرانسوی عاشقانه ای رو ترجمه می کنه و رو بهش میگه دوست دارم. ازش میپرسه ۳۲ ثانیه وقت داری که بگی دوسم داری یا نه؟ و لیلا حاتمی میگه اره.

پسر، عاشق هست چون کمکش می کنه و تو محل کار هواش رو داره اما تنها توجیه این پیش روی های تند، شاید این باشه که انقد دلداده و ساده است که به هیچی توجه نمی کنه. بهرحال این فقط قابل قبوله اما خب که چی! دیدن نداره. قشنگی نداره. مگه ما نیومده بودیم که این ها رو با جذابیت و خاص ببینیم!

اه، مزخرفه، فیلم به این کم عمقی! این چیه! لیلا حاتمی برای این سیمرغ گرفته؟! چرا همایون آهنگش رو خونده! پس احتمالا با همین سطح کم، رابطه شون خراب میشه و یک اهنگ خوب و پر احساس هم روش هست. من ازین فیلم خوشم نمیاد. باید تعجب کنم که حتما از نظر تکنیکی مواردی خوب داشته که بهش رای دادن، اما من که متوجه اون نکات نیستم. بهرحال پشیمونم. پشیمونم از ذوق و شوقی که برای فیلم داشتم. انقدر رابطه ی بی مزه و غیرواقعی شکل گرفت که دلیلی برای دقت به فیلم نیست که صحنه ای رو از دست ندم.

قبول می کنم فیلم بسیار ضعیف تر از سطح مورد توقعم بود. ساعت رو نگاه می کنم. ۴۵ دقیقه از فیلم گذشته. میشه امیدوار به ماجرایی تازه بود؟ اره. مثل بازی فوتبالی که تیمت ۳-۰ نیمه اول رو باختن. میشه امیدوار بود اما میدونی امیدت کمه. بهرحال ادامه می دیم.

اما شاهکاری در راهه.

از جایی از فیلم، گویا داشت اتفاقاتی می افتاد. دیالوگ ها تغییر کردن. پسر صبح بیدار میشه و مثل یک غریبه می مونه، شاکی از لیلا حاتمی که چرا بیدارش نکرده بره به پروازش برسه. صحنه پیچیده است. اون ارتباط سطحی به اینجا نباید می رسید. باید سطحی ادامه پیدا می کرد. چرا فرق کرد؟

اینجا از زاویه ی لیلا حاتمی به زیبایی پسر رو مات و محو می بینیم. محو، چون با پسری که تا دیشب میشناخت فرق کرده بود. پسر با عصبانیت میره بیرون و نیمه دوم ماجرا شروع میشه.

نیمه دوم: فروپاشی

پسر مسافرت های چند روزه میره و خیلی هم خبر نمیده و در ارتباط نیست. دختر، لحظات بد و آشفته و مبهمی رو بخاطر رفتار پسر تجربه می کنه و بارها به شکل عذاب آوری امیدوار و نا امید میشه نسبت به رابطشون.

پسر که در مسافرت هست، پیام میده که دارم برگردم، مهمون هم داریم. دختر دوباره امیدوار میشه و آروم می شه و می پرسه مادرته؟ و پسر میگه اره.

دختر دوباره امیدوار، همچنان اشفته، همه ی خونه رو تمیز می کنه و لباس جدید و گرون میخره و استرس این رو داره که ایا می تونه خوب پذیرایی کنه از اومدن مرد و مادرش. مرد برمی گرده اما با بک گربه. لیلا حاتمی بشدت تعجب می کنه. وقتی میگه من فکر می کردم با مامانت میای، مرد که با همکارش اومده بودن، بخاطر این فکر احمقانه ی لیلاحاتمی با حالتی بشدت تحقیرآمیز بهش می خندن و مسخره اش می کنن. لیلا حاتمی بشدت تحقیر می شه و فقط عصبی و مصنوعی می خنده. این سکانس، جزو شاهکار های فیلم بود. صحنه به اندازه ی مکفی، طولانی هست و کارگردان هم زود ازش رد نشده و با اعتماد بنفس پاش مونده و انصافا فوق العاده است.

پس ار تحمل شرایط گنگ و تنهایی و درک نشدن های فراوان و رفتارهای نامشخص پسر، درنهایت یک بار که پسر دوباره برای سفر با دعوا میره بیرون، لیلا حاتمی میره فرودگاه تا حرفاش رو بزنه و مسایل رو روشن کنه. اونجا می بینه که موضوع چیه و  می فهمه بهش خیانت شده. فرو می پاشه. فروپاشی که برای هرکسی در این شرایط، کاملا عادیه . بعد این فروپاشی، فیلمنامه به شدت قدرتمند و جذاب میشه. این زمین خوردن با تمام زمین خوردن های زندگی لیلا حاتمی متفاوته. خیلی راحت سقوط می کنه به عمقی از درد و رنج که اگر خودکشی می کرد کاملا باور پذیر بود. نیازمند، ناتوان، نادان، نگران (۴ تا نون نحس تاریخ از نظر دکتر هلاکویی) تنها، خالی، وابسته، پر از سادگی، پر از نقاب و دروغ. این فروپاشی منجر به روبرو شدنش با ترس ها و وابستگی های خودش میشه. دردناک، دردناک، دردناک اما پس از همه ی دردها، مثبت.

در ادامه ی سختی ها، پدرش هم می میره . اما این اتفاق ناراحتی بیشتری براش نداره. الان تو قعر زندگیشه و پایین تری وجود نداره.

بعد از مرگ پدر، نوشتن نامه رو شروع می کنه. پس نامه ای که از ابتدا داریم با صدای لیلا حاتمی می شنویم، به پدری نوشته میشه که فوت کرده. در هر حال، نامه با این جمله ی حیرت انگیز و مثبت تموم میشه:

پدر، دیگه نمی خوام بخوابم. میخوام بیدار بمونم. هرچی هم درد بکشم می خوام بیدار بمونم.

جمع بندی سریع اما بشدت درست و دقیق اخر فیلم، عالی بود و تماشاچی  رو با احساسی خوب اما گیج، با ذوق دیدن دوباره و دوباره فیلم تنها می ذاره. کارگردان کاری می کنه که حتما فیلم رو بخوام دوباره ببینم، حداقل یک بار دیگه.

روند فیلم مثل بلند شدن یک هواپیماست. نیمه اول فیلم هواپیما رو زمین داره سرعت می گیره. بعد تیک آف میزنه و چنان اوجی می گیره که دیده نمیشه تا کجا اوج می گیره.

 

نقدهای مسعود فراستی به فیلم 🙂

  • نقد های مسعود فراستی رو دیدم. نقد بسیار سطحی داشت نسبت به این که رابطشون غیر واقعی شکل گرفته و این عشق نیست و سطحی بود. آدم شاخ در میاره! واقعا متوجه نشده که اون ها اصلا عشقی نبوده. اصلا موضوع اون نبوده. پسر که تکلیفش معلوم بود. دختر هم وجودی خالی، سرد و تنها که با ذره ای محبت هم گرم می شد. سطحی باید می بود چون نشون بده عشق نبود.
  • فراستی انتظار داشت زن بعد از ازدواجش پخته شده باشه و اینطور برخورد نکنه با موضوعات احساسی. چرا؟ مگه چه ازدواجی بوده؟ مگه چیزی از ادواجش می دونیم جز اینکه شوهرش معتاد بوده؟ اون هم رابطه ای سطحی بوده که شاید نهایت ۶ ماه بوده. غیر از این، ادم عادی مگر با یک تجربه به راحتی همه چیز رو متوجه میشه و شروع به اصلاح خودش و شرایط می کنه؟ مگه قراره لیلا حاتمی یک انسان فرازمینی باشه؟ این تغییرات معمولا پس از بارها و بارها تجربه، شروع میشه.
  • اینکه چرا لیلا حاتمی از خونه رفته و پیش پدر نمونده هم کاملا قابل توجیه. بسیار ساده، خونه جای موندن نبوده. سخت بوده، تحقیر می شده، با ازدواجش خواسته فرار کنه به جای بهتر اما نشده، چون تو نامه می شنویم که پدر مخالف بوده.
  • یا اینکه فراستی میگه دختری با اون لباس ها اونقدری که بعدا می بینم بدبخت و نیازمند نبوده و این باورپذریش نمی کنه! در اون وضعیت بهم ریخته ی زندگیش که کنترل هیچی رو نداشته، از شوهرش پولی رو گرفته. تو این زندگی ای که سامانی نداره حتی اگر در حد ۱۰ میلیون هم پول نقد داشت، منطقی که لباس می خرید و بی هدف ادامه می داد.

نکات پایانی

  • فیلم پر از صحنه هایی فوق العاده است از عذاب و زجر کشیدن لیلا حاتمی در موقعیت های مختلف در جامعه که میشه هرکدوم رو بارها و بارها دید، همچنین ظرافت هایی عالی مثل سکانسی که بعد از فروپاشی های لیلا حاتمی تصمیم می گیره برای اولین بار بجای پله از اسانسور استفاده کنه که نشون دهنده ی تلاش برای شروع تغییراتشه.
  • قافل گیری عمدی که در آنونس فیلم هست، جذابیت رو بالا می بره. شبیه نت ضد ضرب که انتظار داشتم باشه، اما نیست. فیلم، اصلا در مورد اون چیزی که در آنونس پیش بینی می کردم، نبود.
  • تصور اینکه زن دیگه ای جز لیلا حاتمی این نقش رو بازی کنه خیلی سخته ولی سخت تر اینه که هر بازیگر دیگه ای بتونه این نقش رو به چیزی بیشتر از جایی که لیلا حاتمی رسوند، برسونه. در بهترین حالت، به همین حد می رسید.
  • برای انتخاب نقش پسر، کوروش تهامی که با گذشته ای معصوم میشناسیمش بازهم انتخاب درستی بود. برای نقش یک پسر جذاب غیر قابل اعتماد، مثلا بهرام رادان رو هم میشه تصور کرد اما در اون حالت داستان لو می رفت. به ذهن من تنها گزینه ی جایگزین، پارسا پیروزفر می رسه.
  • فیلمی که نشون دهنده ی تحول شخصیتی و مسیر سخت و نفس گیری که بازیگر برای این تحول طی می کنه، من ندیده بودم. حتی اخر فیلم حس مثبت داری. حسی شبیه متون البرکامو. حس مثبتی که نه از روی رویایی قشنگ و غیرواقعی یا مثبت نگری توخالی و سطحی بیاد، بلکه بعد از تجربه ی اوج درد و بدبختی و متلاشی شدن ، پس از روبرو شدن با واقعیاتیی سخت. به ارامش و اطمینانی میرسی که میتونی همه اتفاقات رو بدون رودروایسی با خودت تعریف کنی و زندگی رو طور دیگه ای ببینی. کمترین مزیت این شرایط اینه که ترس نداری با این همه ضعفت روبرو بشی، می رسی به واقعیت هایی قابل اتکا و با ثبات. این وضعیت از سیاه ترین لحطات بیرون میاد. با سخت ترین اتفاقات.
  • چرا رابطه عاشقانه انقد سطحی بود؟ چون اصلا عشق در کار نبود. لیلا دختری زیبا و بشدت درب و داغون و خسته و توخالی و نیازمند و تنها و وابسته و بی کس. پسر که خبر از طلاقش داشت، رابطه رو با حقه بازی شروع می کنه. پس همه چی درسته. ممنون حمید نعمت الله بخاطر احساس دیدن فیلم خوب.
  • نقد دیگه که میشه اینکه باورپذیر نیست که این اتفاقات برای دختری بیفته که زیبا است! اتفاقا زیبایی اون هم یکی از عوامل زندگی سختشه که اگر نبود، شاید مسیر کمتر سختی رو طی می کرد.
  • لحن بی احساس و کمی تکلیف معلوم لیلا حاتمی به خاطر اینه که نامه ای که داره می خونه رو، بعد از همه اتفاقات نوشته شده و نه در حین اونها. زمانی که از زاویه ای قوی و بالا به موضوعات نگاه می کنه.

نقد های کوتاه من مورد فیلم:

همه انتقادهایی که در طول فیلم برام پیش اومد رو خود داستان، دقیق بهش پاسخ داد. اینکه چرا رابطشون اصلا عاشقانه ای جدی و جذاب نبود؟ چرا لحن تعریف کردن لیلا حاتمی تقریبا اروم و بدون نگرانی و بدون احساس بود؟ در عین حال ۲ تا نکته همچنان هست:

انقدر فیلم خوب بود که کاش یک ساعت بیشتر بود. همه چی اماده بود که بعد از نیمه ی دوم، سکانس هایی زیبا از فروپاشی لیلا حاتمی و کشمکش های درونیش ببینیم. کاش نسخه ای طولانی تری هم از فیلم وجود داشت.

همچنین اگر اهنگ فیلم رو قبل اکران رو نشنیده بودم، خود اون به عنوان یکی از حیرت انگیزترین سورپرایز های فیلم می شد. حتی با وجود اینکه من این اهنگ رو بارها شنیده بود، باز هم شنیدش تو فیلم من رو تحت تاثیر قرار داد اما انتظار داشتم حتی از این هم بهتر ارائه می شد.

اگر قراره امسال یک فیلم ببینید، رگ خواب رو ببینید