محبت سیاوش قمیشی

بعد از مدت ها که خیلی دوست داشتم در مورد “محبت” بنویسم، به دلیل تعطیلی ۳ روزه خوشبختانه وقت شد که حرفام رو بگم. نظرات شخصیم رو گفتم و فقط شوق نوشتنی که برای این اهنگ داشتم، خواستم که ارضا بشه.

مشخص ترین ویژگی این شعر، اینه که بسیاری از شعرهای قدیمی سیاوش توش استفاده شده. رسمی که خواننده‌های دیگر هم استفاده کردن و بعضیا خوب شدن و بعضیا بد. بد وقتی پیش میاد که در کل شعر مفهوم درستی نداشته باشه و در واقع تلاش بیش از حد شاعر برای گنجوندن حداکثر لغات آشنا باعث میشه شعر در کل نکته معنی‌داری نداشته باشه و در حد تجدید خاطرات بمونه. اما محبت داستان دیگه‌ای داره. کلیت شعر بسیار با مفهومه. اینجوری میشه تصور کرد: شاعر، طرفدار قدیمی و به قول خود سیاوش hardcore fan بوده و با شعرهای سیاوش زندگی کرده و خاطرات فراوونی داره.
شاعر از زبان سیاوش قمیشی ، نامه نگاری های سیاوش با طرفداراش رو نوشته که هر دو طرف نامه ، با شعرهای قدیمی سیاوش با هم صحبت می کنن.
شعر، گفتگو  و نامه نگاری دو طرفه کاملا صمیمانه و دوس داشتنی سیاوش قمیشی و طرفدارهاش هست. خوبیه بزرگ شعر اینه که حرفای که سیاوش از روی شعر شاعر خونده به صحبت های خود سیاوش خیلی نزدیک و شبیه. شاعر محترم، با شناخت بسیار خوب از سیاوش و دقت توی شعراش و حتی رابطه طرفدارها با سیاوش، شعر رو سروده .
سیاوش در مورد ترک وطن، احساس غربت، عشق و محبت تو مصاحبه‌هاش صحبت کرده و نظرش رو گفته. مخصوصا شاید از دید خیلیا نقطه‌ی عطف شعر، این قسمت باشه که میگه :
من میگم خسته شدم از شب و دلتنگی و غربت / تو میگی زندگی اینه ، درد تو درد محبت
اینکه سیاوش عشق رو تو زندگی ، همه چیز میدونه، واقعا نظر خود سیاوش‌ه.

نزدیک بودن نظرات واقعی سیاوش با متن شعر و در واقع مسیر فکری تقریبا ثابت سیاوش در طول سال ها و صداقتی که حتی خود سیاوش ازش بعنوان مهم ترین ویژگی شخصیتش معرفی میکنه، از نکات بسیار خوب داستان هست.

شاید سیاوش می تونست بخاطر نظر بقیه این کارو اجرا نکنه. به این معنی که بگه خب اگر من از خودم بخونم که “تومیگی صدات همیشه متن خاطرات من بود” این خودخواهی و خودشیفتگی منه. اما شخصا مطمینم طرفدار سیاوش این حرف براش واقعیته. البته نه تنها فقط سیاوش، برای خیلی از ما ، خیلی خواننده ها تو ذهنمون موندن و خاطرات غمگین و شادی باهاشون داریم. حالا در مورد سیاوش خیلیا با خیلی شعرا و اهنگاش واقعا خاطره دارن. در واقع اینکه سیاوش میتونه تشخیص بده این صحبت یک واقعیته و نه یک تعریف از خود، دلنشینه.

نکته مهم دیگه‌ی داستان، قسمت هایی از شعره که مستقیما لغات اشعار قبلی رو نمیگه اما با دقت برای یک شنونده یاداور اهنگ خاصی میشه. این هم به مفهوم شعر، عمق خاصی میده. نمونش وقتی سیاوش میشه من میگم بهای این عشق واسه من ترک وطن بود، من رو بشدت یاد جنگل بدون ریشه میندازه. داستان یکیه.

وقتی خونه شده بود مثل جهنم ، ماباویزای بهشت بریدیم از هم / حالا تو برزخ بدبینی اسیریم ، نمیتونیم ریشمونو پس بگیریم

توضیح کوتاه در مورد ویدئو هم اینکه محبت جزو برترین ویدئوهای سیاوش بود. مثل بی تو، یادگاری، الکی . گرفتن تصاویری از خود سیاوش برای ما که طرفدارشیم و شخصیت دوست داشتنیش رو به تصویر کشیدن در ساده ترین حالت مثل خودن یک نوشیدنی، نوشتن، پشت میز نشستن، نامه پست کردن و… واقعا زیبا، ساده، دلنشین و خسته نشدنی بود.

من میگم اگه میخوندم / واسه خاطر دلت بود
تو میگی طلوع من باش / خیلی زوده واسه بدرود

سیاوش خسته است. نا امید نیست اما خسته است. بقول خودش تو طوفان زندگی ما اون برگی نیستیم که بوسه‌ی باد بهش می‌خوره. ما اون درختیم که باید پابرجا بمونیم. اما مطینا فشارها ادم رو خسته می کنه. سیاوش میگه من تو تمام این سال ها برای دل تو می خوندم اما خسته ام و میشه دیگه نخونم؟ ما میگیم نه، نمیشه، چون طلوع ما بودی و باش. خیلی برای اینکار زوده. تا جای ممکن می خوایم به تعویق بندازیم این داستان نخوندن رو.

من میگم خسته شدم از شب و دلتنگی و غربت / توی میگی زندگی اینه درد تو درد محبت

سیاوش میگه از تاریکی و دلتنگی و غربت خسته شدم و ما می گیم قبول داریم رفیق، می‌فهمیم. درد تو، درد منم هست. محبت. جالبه خیلی که تو همین نوشتن نکاتی برام مشخص میشه که قبلا دقت نکرده بودم. با توجه به دید سیاوش و نظرش در مورد خیلی مسایل مثل خودشناسی، پرواز، خودت بودن، نقاب نزدن، اوج گرفتن و… که مخصصا در آهنگای جدیدش بیشترهم دیده میشه، شب در اینجا، میتونه به مفهوم نادانی و تاریکی ذهن هم باشه.

من میگم بهای این عشق / واسه من ترک وطن بود

سیاوش میگه بهای سنگینی دادم برای این محبت و عشق شما و وطنمو ترک کردم. حرفی که همونطور که در بالا گفتم، من رو یاد جنگل بدون ریشه میندازه.

و اوج شعر بنظر من: صدات همیشه متن خاطرات من بود

واقعا چقدر قشنگ. یادمه ها اولین باری که شعر رو گوش کردم، متوجه کلیت داستان نشدم اما وقتی رسید به این قسمت، کاملا مشخص بود این تعریفی درست از شخص سیاوش قمیشی‌ه. من خودم با تاک، قصه‌ی گل و تگرگ، رفیق و… خاطره دارم و اینکه صدای سیاوش به من آرامش و در عین حال شوق زندگی میده، مساله‌ای بوده که همیشه بوده و شنیدن این قسمت شعر برای من خیلی دلنشین بود و اصل مطلب به خوبی ادا شد و واقعا از شاعر ممنونم. لحظاتی از زندگی که ذهنم بهم ریخته است، گم کردم یه چیزایی رو، بی انرژی‌ام، بدون انگیزه‌ام، صدای سیاوش برام انرژی بخشه و اغراق نیست که نه تنها متن خاطرات و متن زندگی‌ه. مخصوصا وقتی به تمام شعرها نگاه می‌کنم، شخصیتی دوست داشتنی پشت داستان هست که اون دیدش به دنیا تقریبا ثابت و مشخص بوده و هست. شخصا آهنگایی از سیاوش که توش امید و انگیزه‌ی زندگی هست رو بیشتر از همه می‌پسندم مثل تاک، پرنده، چوب خط، خداجون، رفیق.

در نهایت، محبت یکی از بهترین‌های سیاوش بود. اهنگی که واقعا ادم وقتی یکبار پخشش می‌کنه بازم دوست داره چندبار دیگه هم گوش بده. ساده، صمیمی، خودمونی و واقع بینانه .

6 دیدگاه برای “محبت سیاوش قمیشی”

  1. عالی بود … هم شعر هم تفسیر قشنگ شما
    خوشحال شدم دیدم یکی دیگه مث من تمام شعرا و آهنکای سیاوش گوش کرده و باهاش زندگی کرده.
    با همه حرفات موافقم خصوصا درباره آرامش بخشی صدای سیاوش. خدای آرامشه…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *